مسابقه عکس نماز
پوستر عکس نماز

پوستر عکس نماز

امام حسن (ع ) پس از شهادت پدر بزرگوار خود بامر خدا و طبق وصیت آن حضرت، به امامت رسید و مقام خلافت ظاهرى را نیز اشغال کرده نزدیک به ششماه به اداره امور مسلمین پرداخت و در این مدت معاویه که دشمن سر سخت على (ع) و خاندان او بود و سالها بطمع خلافت ( در ابتدا بنام خونخواهى خلیفه سوم و اخیرا بدعوى صریح خلافت ) جنگیده بود به عراق که مقر خلافت امام حسن (ع ) بود لشکر کشید و جنگ آغاز کرد و از سوى دیگر سرداران لشکریان امام حسن را تدریجا با پولهاى گزاف و نویدهاى فریبنده اغوا نمود و لشکریان را بر آنحضرت شورانید (ارشاد مفید،ص 172. مناقب ابن شهراشوب، ج4، ص 33. فصول المهمه، ص 144).
بالاخره آن حضرت بصلح مجبور شده، خلافت ظاهرى را با شرائطى (
به شرط اینکه پس از درگذشت معاویه دوباره خلافت بامام حسن (ع ) برگردد و
خاندان و شیعیانش از تعرض مصون باشند ) بمعاویه واگذار نمود (2) معاویه
باین ترتیب خلافت اسلامى را قبضه کرد و وارد عراق شده و در سخنرانى شرائط
صلح را الغاء نموده (3) و از هر راه ممکن استفاده کرده سختترین فشار و
شکنجه را بر اهل بیت و شیعیان ایشان روا داشت.
امام حسن (ع ) در
تمام این مدت امامت خود که ده سال طول کشید در نهایت شدت و اختناق زندگى
کرد و هیچگونه امنیتى حتى در داخل خانه خود نداشت و بالاخره در سال پنجاه
هجرى به تحریک معاویه بدست همسر خود مسموم و شهید شد (ارشاد مفید،ص174.
مناقب ابن شهراشوب، ج4، ص 42. فصول المهمه، ص 146. تذکرة الخواص، ص 211).
«اللهم بلی لاتخلو الارض من قائم لله بحجة اما ظاهرا مشهورا و اما خائفا مغمورا، لئلا تبطل حجج الله و بیناته. و کم ذا؟ و این اولئک؟ اولئک و الله الاقلون عددا و الاعظمون عند الله قدرا، یحفظ الله بهم حججهة و بیناته، حتی یودعوها نظرائهم، و یزرعوها فی قلوب اشباههم. هجم بهم العلم علی حقیقة البصیرة، و باشروا روح الیقین، و استلانوا و ما استعوره المترفون، و انسوا بما استوحش منه الجاهلون و صحبوا الدنیا بابدان ارواحها معلقه بالمحل الاعلی. اولئک خلفاء الله فی ارضه و الدعاه الی دینه، آه آه شوقا الی رویتهم» (نهج البلاغه حکمت 147).

زمین هرگز از حجت خواه ظاهر و آشکار یا ترسان و پنهان خالی نیست زیرا حجتها و آیات الهی باید باقی بمانند. اما چند نفرند؟ و کجایند؟ آنان به خدا قسم از نظر عدد از همه کمتر و از نظر منزلت در نزد خدا از همه بزرگترند، خداوند به وسیله آنها دلائل خود را نگهداری می کند تا آنها را نزد مانندهای خود بسپارند و در دل امثال خود بذر آنها را بکارند علم از غیب و باطن در منتهای بصیرت بر آنها هجوم کرده است، به روح یقین پیوسته اند، آنچه بر اهل تنعم دشوار است بر آنها آسان است، و آنچه مایه وحشت جاهلان است مایه انس آنان است، دنیا و اهل دنیا را با بدنهائی همراهی می کنند که روحهای آن بدنها در جای دیگر است و به عالیترین جایگاهها پیوسته است، آری جانشینان خدا در زمین خدا و دعوت کنندگان مردم به دین خدا اینانند، آه آه چقدر آرزوی دیدن اینها را دارم.
ذکر خدا و یاد خدا که هدف عبادت است، دل را جلا می دهد و صفا می بخشد و آنرا آماده تجلیات الهی قرار می دهد. امام علی علیه السلام درباره یاد حق که روح عبادت است چنین می فرماید: « ان الله سبحانه تعالی جعل الذکر جلاء للقلوب، تسمع به بعد الوقره و تبصر به بعد العشوه و تنقاد به بعد المعانده و ما برح لله _عزت آلاوه _ فی البرهه بعد البرهه و فی ازمان الفترات عباد ناجاهم فی فکرهم وکلمهم فی ذات عقولهم »(خطبه 222): خداوند یاد خود را صیقل دلها قرار داده است، دلها بدین وسیله از پس کری، شنوا و از پس نابینائی، بینا و از پس سرکشی و عناد، رام می گردند، همواره چنین بوده و هست که خداوند متعال در هر برهه ئی از زمان و در زمانهائی که پیامبری در میان مردم نبوده است بندگانی داشته و دارد که در سر ضمیر آنها با آنها راز می گوید و از راه عقلهایشان با آنان تکلم می کند. در این کلمات خاصیت عجیب و تاثیر شگرف یاد حق در دلها بیان شده است تا جائی که دل قابل الهامگیری و مکالمه با خدا می گردد.

السَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللَّهِ وَ حَبیبِهِ؛
سلام بر ولى خدا و دوست او
سلام بر خلیل خدا و بنده نجیب او
سلام بر بنده برگزیده خدا و فرزند برگزیدهاش
سلام بر حسین مظلوم و شهید



اگر کسی قرآن را در خود راه داد بطوریکه تمام جهات قرآن از ظاهر و باطن قرآن، معانی و اخلاقیات و عقائد و مَلَکات و معارف و توحید قرآن در او متجلی شد، این وجودش حقیقت قرآن میگردد.
وجود مقدس امام علی علیه السلام قرآن است و خودش فرمود:
أَنَا کَلاَمُ اللَهِ الناطِقُ. «من گفتار ناطق خدا هستم.»
یعنی
هیچ مرتبهای قرآن ندارد، در هیچ یک از عوالم، مگر آنکه آن حقیقت
در این موجودیت تجلی کرده است، و آن حضرت حائز تمام مقامات و
درجات قرآن است؛ اینست قرآن حقیقی و حقیقت قرآن.
آن وقت این
قرآن در روز قیامت حرکت میکند. أمیرالمؤمنین علیه السلام دارای
زندگانی است و دارای حیات قرآنی است و موجودیتش قرآن شده است، و
در روز قیامت از میان صفوف مسلمین و فرشتگان و شهیدان و پیامبران
عبور میکند و همه میگویند: ما این مرد را میشناسیم ولی دارای بهاء و
نوری است که ما نداریم، مسلماً اجتهاد و کوشش وی در دنیا برای
پیدایش حقیقت قرآن در وجودش از ما زیادتر بوده است.
همینطور
هم هست، چون هر یک از مؤمنان و شهداء میخواهند خودشان را برسانند به
حقیقت قرآن؛ مثلاً ما که مسلمانیم، خیلی جهد میکنیم، کوشش
مینمائیم که خود را به حقیقت قرآن نزدیک کنیم و هر چه نزدیک
میکنیم، باز طلب میکنیم که نزدیکتر کنیم، و این اشتها و آرزو در ما
هست که ما خودمان را به مقام کامل قرآن برسانیم، ولی چون
نرساندهایم یک حالت مترقبه و منتظره و ضعفی در ما موجود است که
اگر برخورد کنیم به آن موجود حقیقی که قرآن را به تمام معنی در
صُقع موجودیت خودش ایجاد کرده و تجلی داده است، از طرفی میگوئیم:
ما این را میشناسیم، ما با این آشنائی داریم! و از طرفی میگوئیم:
این از ما بهتر است، حسن و جمال و بهاء و نور او افزونتر است، چون
اجتهادش در راه خدا زیادتر بوده است.
و این گفتار صحیح است، و تمام این گفتگوها بمنصه خود مینشیند و همه ظهور و بروز آن واقعیتی است که قرآن دارد.
و
همچنین در روایت است که نماز در قیامت حرکت میکند، نماز واقعی
چیست؟ آن نمازی است که ظاهرش و باطنش ''قُرْبَانُ کُل تَقِی'' است،
آن نمازیست که در آنحال نمازگزار معراج میکند، آن نمازی که در آن
حال به هیچوجه نه بدن نه روح نه فکر و اندیشه سراغ غیر خدا
نیست، و همینطور که بدن طبیعی رو به کعبه ایستاده است روح هم
میرود سراغ کعبه حب و در حرم الهی آن را به جای میآورد؛ و اگر در
خارج بخواهد چنین نمازی شکل و صورت بخود بگیرد میشود أمیرالمؤمنین
علیه ''أفضل صلَوات المُصلین''.
چون او نماز است، نمازش چنین تشکلی به خود گرفته بود است، یعنی حقیقت نماز در وجودش پیدا شده است.
لذا روایاتی که وارد شده است و در بسیاری از تفاسیر آمده که نَحْنُ الصلوةُ. «ما نماز هستیم.» اشاره به این معنی است، چون این حقائق در عوالمی موجودیت دارد، و موجودیتش در انسان کامل است.
به علت آنکه انسان از ملائکه افضل است و هیچ موجودی جز ذات پروردگار از روح انسان اشرف نیست.
بنابراین
کسانیکه خود را به مرحله کمال برسانند و هیچ حالت منتظره و ضعفی
در آنها نباشد، یعنی تمام قوا و استعدادهای خود را به مرحله فعلیت
برسانند و فعلیت محضه گردند؛ حقیقت ایمان، حقیقت قرآن، حقیقت زکوة،
و سائر أعمال و صفات حسنه، در وجودشان عجین شده و با این خمیره
مخمر گردیدهاند. (بحارالانوار ج7 طبع حروفی ص324-321)
دفتر فرهنگ اسلامی دانشگاه آزاد اسلامی واحد هریس
ریشه همه آثار معنوی اخلاقی و اجتماعی که در عبادت است در یک چیز است : یاد حق و غیر او را از یاد بردن. قرآن کریم در یک جا به اثر تربیتی و جنبه تقویتی روحی عبادت اشاره می کند و می گوید : نماز از کار بد و زشت باز می دارد. خداوند می فرماید:«اتْلُ مَا أُوحِىَ إِلَيْك مِنَ الْكِتَبِ وَ أَقِمِ الصلَوةَ إِنَّ الصلَوةَ تَنهَى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنكَرِ وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكبرُ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَصنَعُونَ (عنكبوت/45 )»: آنچه را از كتاب آسمانى به تو وحى شده تلاوت كن ، و نماز را بر پا دار كه نماز ( انسان را ) از زشتى ها و منكرات باز مى دارد و خداوند مى داند شما چه كارهائى انجام مى دهيد .در این آیه براى دلدارى و تسلى خاطر و تقويت روحيه و ارائه خط مشى كلى و جامع - به پيامبر كرده دو دستور به او مى دهد : نخست مى گويد آنچه را از كتاب آسمانى ( قرآن ) به تو وحى شده تلاوت كن .اين آيات را بخوان كه هر چه مى خواهى در آن است : علم و حكمت ، نصيحت و اندرز ، معيار شناخت حق و باطل ، وسيله نورانيت قلب و جان ، و مسير حركت هر گروه و هر جمعيت . بخوان و در زندگيت به كار بند ، بخوان و از آن الهام بگير ، بخوان و قلبت را به نور تلاوتش روشن كن . بعد از بيان اين دستور كه در حقيقت جنبه آموزش دارد ، به دستور دوم مى پردازد كه شاخه اصلى پرورش است ، مى گويد : و نماز را بر پا دار ( و اقم الصلوة ) .

دفتر فرهنگ اسلامی دانشگاه آزاد اسلامی واحد هریس
قطع نظر از اجر و پاداشی كه برای دعا هست و قطع نظر از اثر استجابتی كه بر دعا مترتب است، دعا اگر از حد لقلقه زبان بگذرد و دل با زبان هماهنگی كند و روح انسان به اهتزاز آید، یك روحانیت بسیار عالی دارد. مثل این است كه انسان خود را غرق در نور می بیند. شرافت گوهر انسانیت را در آن وقت احساس می كند. آن وقت خوب درك می كند كه در سایر اوقات كه چیزهای كوچك او را به خود مشغول داشته بود و او را آزار می داد چقدر پست و ساقط و سافل بوده. انسان وقتی كه از غیر خدا چیزی می خواهد احساس مذلت می كند و وقتی كه از خدا می خواهد احساس عزت. به این ترتیب دعا، هم طلب است و هم مطلوب، هم وسیله است و هم غایت، هم مقدمه است و هم نتیجه.
اولیای خدا هیچ چیزی را به اندازه دعا خوش نداشتند، همه خواهشها و آرزوهای دل خود را با محبوب واقعی در میان می گذاشتند و بیش از آن اندازه كه به مطلوبهای خود اهمیت می دادند به خود طلب و راز و نیاز اهمیت می دادند، هیچ گونه احساس خستگی و ملالت نمی كردند، به تعبیر امیرالمؤمنین خطاب به كمیل نخعی«هجم بهم العلم علی حقیقة البصیره ، و باشروا روح الیقین ، و استلانوا ما استوعره المترفون و أنسوا بما استوحش منه الجاهلون ، و صحبوا الدنیا بأبدان أرواحها معلقة بالمحل اععلی؛ علم همراه با بینش حقیقی به آنان هجوم آورده و آنان با روح (یا با نسیم لذت) یقین هم آغوش گشته اند و آنچه را نازپروردگان رفاه طلب دشوار پندارند بر خود نرم و هموار شمارند، و به آنچه نادانان از آن گریزانند انس گرفته اند، و به بدن هایی با دنیا همدم گشته اند که جانشان به جهان برین وابسته است». ( نهج البلاغه ، حكمت 147). برعكس دلهای زنگ گرفته سیاه و قفل شده كه از درگاه خدا رانده شده اند.

اسلام از چه راه با پیدایش گناه مبارزه می کند؟ راههای متعددی دارد. موعظه،
امر به معروف، نهی از منکر، و خود تربیت که اصلا مردم را اینطور باید
تربیت کرد، در جای خود (راههای مناسبی) است. یکی دیگر این است که اصول
زندگی را بر اساسی قرار می دهد که موجبات غوایت و گمراهی و موجبات تشویق و
تهییج به گناه پیدا نشود.
مسأله عفاف از همین قبیل است، که اسلام از
طرفی کوشش می کند غریزه از طریق ازدواج مشروع اشباع شود، با عزوبت و تجرد
در حداکثر مخالفت می کند.
در قرآن کریم می خوانیم: " «و انکحوا الایامی منکم و الصالحین من عبادکم و امائکم»
(نور/32)؛ زنان و مردان مجرد خود و بردگان و کنیزان درست کارتان را همسر
دهید"، به مسأله ازدواج تشویق می کند: حتما و حتما پسر و دختر باید ازدواج
کنند. پس، از یک طرف برای اینکه موجبات بی عفتی فراهم نشود تشویق شدید به
ازدواج می کند و با عزوبت و تجرد در هر شکلی مخالف است، ولی از طرف دیگر
آیا تنها ازدواج کافی است؟ همین قدر که یک مرد زن داشته باشد و یک زن شوهر
داشته باشد دیگر رغبتش به سوی دیگران تهییج نمی شود، و مثل بعضی حیوانات می
شود (که فقط به جفت خود توجه دارند؟). حیوانات به حکم غریزه عمل می کنند و
آزاد آفریده نشده اند. کبوترها و برخی دیگر از حیوانات، جفت هستند. بعضی
حیوانات دیگر مثل گوسفند و اسب و آهو اینطور نیستند و حساب جفت و این حرفها
در کار نیست، ولی هم جنس نر و هم جنس ماده در آنها مخصوصا در وحشی ها جز
برای باردار شدن اساسا آمادگی ندارند و جنس نر را نمی پذیرند.
حیوانهایی
که جفت زندگی می کنند، مثل کبوتر که دو کبوتر نر و ماده با هم جفت هستند،
اینها اصلا خاصیت غریزیشان این است که فقط با یکدیگرند، نه آن کبوتر نر چشم
به کبوترهای ماده دیگری دارد و نه آن کبوتر ماده چشم به کبوترهای نر دیگر
دارد. ولی انسان در هر شهوتی از شهوات خود، روی خاصیت آزادی ای که دارد،
همه کارهایش را با تکلیف باید انجام دهد نه با غریزه و اجبار طبیعت.
این
است که اگر انسان ازدواج هم کند شرط لازم هست ولی شرط کافی نیست، یعنی مرد
چشمش که به زن دیگر بیفتد باز رغبتش تهییج می شود، خصوصا در شرایطی که آن
زن، خودش را در یک وضع مهیجی قرار بدهد، و همین طور زن نسبت به مرد دیگر.
این است که اسلام در معاشرتهای زن و مرد یک حدود و قیودی قائل است و این
حدود و قیود را فقط و فقط برای این (وضع) کرده است که ارتباط زن و مرد به
شکلی نباشد که تهییج آور باشد، یعنی شهوات یکدیگر را تحریک کنند. راههای متعددی دارد. موعظه،
امر به معروف، نهی از منکر، و خود تربیت که اصلا مردم را اینطور باید
تربیت کرد، در جای خود (راههای مناسبی) است. یکی دیگر این است که اصول
زندگی را بر اساسی قرار می دهد که موجبات غوایت و گمراهی و موجبات تشویق و
تهییج به گناه پیدا نشود.
مسأله عفاف از همین قبیل است، که اسلام از
طرفی کوشش می کند غریزه از طریق ازدواج مشروع اشباع شود، با عزوبت و تجرد
در حداکثر مخالفت می کند.
در قرآن کریم می خوانیم: " «و انکحوا الایامی منکم و الصالحین من عبادکم و امائکم»
(نور/32)؛ زنان و مردان مجرد خود و بردگان و کنیزان درست کارتان را همسر
دهید"، به مسأله ازدواج تشویق می کند: حتما و حتما پسر و دختر باید ازدواج
کنند. پس، از یک طرف برای اینکه موجبات بی عفتی فراهم نشود تشویق شدید به
ازدواج می کند و با عزوبت و تجرد در هر شکلی مخالف است، ولی از طرف دیگر
آیا تنها ازدواج کافی است؟ همین قدر که یک مرد زن داشته باشد و یک زن شوهر
داشته باشد دیگر رغبتش به سوی دیگران تهییج نمی شود، و مثل بعضی حیوانات می
شود (که فقط به جفت خود توجه دارند؟). حیوانات به حکم غریزه عمل می کنند و
آزاد آفریده نشده اند. کبوترها و برخی دیگر از حیوانات، جفت هستند. بعضی
حیوانات دیگر مثل گوسفند و اسب و آهو اینطور نیستند و حساب جفت و این حرفها
در کار نیست، ولی هم جنس نر و هم جنس ماده در آنها مخصوصا در وحشی ها جز
برای باردار شدن اساسا آمادگی ندارند و جنس نر را نمی پذیرند.

حیوانهایی
که جفت زندگی می کنند، مثل کبوتر که دو کبوتر نر و ماده با هم جفت هستند،
اینها اصلا خاصیت غریزیشان این است که فقط با یکدیگرند، نه آن کبوتر نر چشم
به کبوترهای ماده دیگری دارد و نه آن کبوتر ماده چشم به کبوترهای نر دیگر
دارد. ولی انسان در هر شهوتی از شهوات خود، روی خاصیت آزادی ای که دارد،
همه کارهایش را با تکلیف باید انجام دهد نه با غریزه و اجبار طبیعت.
این
است که اگر انسان ازدواج هم کند شرط لازم هست ولی شرط کافی نیست، یعنی مرد
چشمش که به زن دیگر بیفتد باز رغبتش تهییج می شود، خصوصا در شرایطی که آن
زن، خودش را در یک وضع مهیجی قرار بدهد، و همین طور زن نسبت به مرد دیگر.
این است که اسلام در معاشرتهای زن و مرد یک حدود و قیودی قائل است و این
حدود و قیود را فقط و فقط برای این (وضع) کرده است که ارتباط زن و مرد به
شکلی نباشد که تهییج آور باشد، یعنی شهوات یکدیگر را تحریک کنند.